نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    شماره کاربر
    1
    وضعيت
    عنوان کاربر
    مدیر کل سایت
    میانگین پست در روز
    4.97
    نوشته ها
    8,980
    تشکر
    1,497
    تشکر شده 9,450 بار در 4,031 ارسال
    حالت من : Mashghool

    :newe8: ♥♣○ زادروز سـهــراب سـپـهـــــــــری مـبـارك ○♣♥

    زادروزت مبارك مرد اب و پاكى .....


    سلام به سهـراب و انديشه هاى پاكش .....



    تبريك به ايران و فرهنگش







    ۱۵ مهرماه زادروز سهراب سپهری است که بسیاری از ما بارها روحمان را در زلالی اشعارش شست و شو داده ایم.

    سهراب سپهري نقاش و شاعر، 15 [فقط کاربران عضو شده و فعال شده میتوانند لینک ها را مشاهده کنند. ]سال 1307 در كاشان متولد شد.



    خود سهراب ميگويد :

    ... مادرم ميداند كه من روز چهاردهم مهر به دنيا آمده ام. درست سر ساعت 12. مادرم صداي اذان را ميشنديده است... (هنوز در سفرم - صفحه 9)




    پدر سهراب، اسدالله سپهري، كارمند اداره پست و تلگراف كاشان، اهل ذوق و هنر.

    وقتي سهراب خردسال بود، پدر به بيماري فلج مبتلا شد.

    ... كوچك بودم كه پدرم بيمار شد و تا پايان زندگي بيمار ماند. پدرم تلگرافچي بود. در طراحي دست داشت.

    خوش خط بود. تار مينواخت. او مرا به نقاشي عادت داد... (هنوز در سفرم - صفحه 10)





    درگذشت پدر در سال 1341


    مادر سهراب، ماه جبين، اهل شعر و ادب كه در خرداد سال 1373 درگذشت.

    تنها برادر سهراب، منوچهر در سال 1369 درگذشت. خواهران سهراب : همايوندخت، پريدخت و پروانه.

    محل تولد سهراب باغ بزرگي در محله دروازه عطا بود.


    سهراب از محل تولدش چنين ميگويد :

    ... خانه، بزرگ بود. باغ بود و همه جور درخت داشت. براي يادگرفتن، وسعت خوبي بود.

    خانه ما همسايه صحرا بود . تمام روياهايم به بيابان راه داشت... (هنوز در سفرم - صفحه 10)






    سال 1312، ورود به دبستان خيام (مدرس) كاشان.

    ... مدرسه، خوابهاي مرا قيچي كرده بود . نماز مرا شكسته بود . مدرسه، عروسك مرا رنجانده بود .

    روز ورود، يادم نخواهد رفت : مرا از ميان بازيهايم ربودند و به كابوس مدرسه بردند . خودم را تنها ديدم و غريب ...

    از آن پس و هربار دلهره بود كه به جاي من راهي مدرسه ميشد.... (اتاق آبي - صفحه 33)

    ... در دبستان، ما را براي نماز به مسجد ميبردند. روزي در مسجد بسته بود .

    بقال سر گذر گفت : نماز را روي بام مسجد بخوانيد تا چند متر به خدا نزديكتر باشيد.

    مذهب شوخي سنگيني بود كه محيط با من كرد و من سالها مذهبي ماندم.

    بي آنكه خدايي داشته باشم ... (هنوز در سفرم)

    5 کاربر مقابل از bia2skin عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    delijoooon (10-07-2014),Kowli (10-07-2014),sogand (10-07-2014),yasan_998 (11-11-2014),علی 99 (10-07-2014)

    [فقط کاربران عضو شده و فعال شده میتوانند لینک ها را مشاهده کنند. ][فقط کاربران عضو شده و فعال شده میتوانند لینک ها را مشاهده کنند. ][فقط کاربران عضو شده و فعال شده میتوانند لینک ها را مشاهده کنند. ]





 

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
Powered by vBulletin® Version 4.1.11
Copyright © 2018 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
Persian Language By MyPersianForum - Update By VBIran
اکنون ساعت 06:25 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.