صفحه 2 از 6 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 60
  1. Top | #11


    تاریخ عضویت
    Jul 2014
    شماره کاربر
    1469
    وضعيت
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    میانگین پست در روز
    1.17
    نوشته ها
    1,512
    تشکر
    162
    تشکر شده 453 بار در 218 ارسال


    خاطره چه چیز عجیبی است: گاه مثل شعبده باز از کلاه, عکس هایی فوری را بیرون میکشد که خیال میکردی تا ابد فراموششان کرده ای…!
    … درواقع مگر زندگی او در سالهای اخیر غیر از این بود؟ به نظر میرسید که چوبدستی سحرآمیز جادوگری همهچیز را در جای خود منجمد نگه داشته بود. قلبش آکنده از برف شده بود. اعضای بدنش یخ زده بودند. آن برف و یخ همهجا او را همراهی میکرد و پیرامون او را نیز منجمد میساخت.
    این جادو از چه وقت آغاز شده بود؟
    با مرگ جانکارلو؟
    یا خیلی قبل از آن؟
    آخرین باری که او واقعا شور زندگی را حس کرده بود، کی بود؟
    خاطرات، همانند نوک کوهای یخ داشتند از آب بیرون میزدند. قسمتی که بیرون زده بود با آفتاب روشن شده و قسمتی بسیار عظیم هم در ظلمت عمیق دریا، منجمد بر جای مانده بود…!
    … روز قبل از مهمانی که قرار بود چهارشنبه روزی باشد، از صبح زود به جنبوجوش افتاد. میخواست خانه را حسابی قشنگ کند. اولین مشتری بود که برای خرید به سوپرمارکت رفت و چیزهای لازم را خرید: مواد غذایی و نوشابههای مختلف و چند تا هم فانوس کاغذی ساخت چین.
    بعد از ظهر پشت سر هم سینیهای پیتزاهای کوچولو را از فر بیرون میکشید. پس از چیزهای شور، بیسکویتهای شیرین درست کرد؛ آخر سر هم یک کیک خامهای.
    قبل از آن که برود بخوابد، با ماژیک روی یک نوار پارچهای که میخواست در درگاه خانهاش آویزان کند نوشت:
    “خوش آمدید! زندگی در هفتاد سالگی آغاز میشود”…!



    طوطی / سوزانا تامارو / مترجم: بهمن فرزانه








  2. Top | #12


    تاریخ عضویت
    Jul 2014
    شماره کاربر
    1469
    وضعيت
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    میانگین پست در روز
    1.17
    نوشته ها
    1,512
    تشکر
    162
    تشکر شده 453 بار در 218 ارسال


    این نخستین ازدواج حتی کمتر از ازدواج ما طول کشید . او به من اطمینان داد که این فقط یک تمرین است تا برای نمایش نهایی آماده شوم با این حال من رفته رفته پی بردم که بر عکس تنها یک بازیگر جانشین هستم. جانشین بازیگر اصلی … یا دربهترین حالت بازیگری که تنها چند شب در تکرار یک نمایش قدیمی شرکت می کند…!



    جام شکسته/ آلن رب گری یه / مترجم: خجسته کیهان







  3. Top | #13


    تاریخ عضویت
    Jul 2014
    شماره کاربر
    1469
    وضعيت
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    میانگین پست در روز
    1.17
    نوشته ها
    1,512
    تشکر
    162
    تشکر شده 453 بار در 218 ارسال


    فقط ترس می تواند زندگی را شکـست دهد…!
    … تردید برای ما مفید است. همه ما باید از باغ “گتسه مین” عبور کنیم. وقتی مسیح تردید را تجربه کرد، ما هم باید آن را تجربه کنیم. وقتی مسیح شبی حزن انگیز را به دعا گذراند، وقتی از سر صلیب فریاد زد: “خدای من چرا رهایم کردی؟” پس مسماً ما هم اجازه داریم شک کنیم. اما باید از این مرحله بگذریم. انتخاب شک به عنوان فلسفه حیات مثل انتخاب عدم تحرک به عنوان وسیله نقلیه است…!
    … همه ی موجودات زنده مقداری جنون در خود دارند که آن ها را به سوی رفتارهای غریب و گاهی غیر قابل توضیح می کشاند…!
    … من زنی را در تورنتو میشناسم که برایم عزیز است.مادر خوانده ی من بود. او را خاله جی می نامیدم و این نام را دوست داشت و اهل کبک است. اگر چه سی سال در تورنتو زندگی کرده ,چون هنوز به فرانسه فکر می کند گاهی موقع فهمیدن انگلیسی عصبانی می شود و برای همین وقتی برای اولین بار کلمه “هیر کریشنا” را شنید درست متوجه نشد . او فکر کرد منظور “مسیحیان بدون مو” است و سالهای بسیار برای او همین بود. وقتی اشتباهش را تصحیح کردم ,به او گفتم در واقع خطا نکرده بوده, هندوها با توانایی خود برای مهرورزیدن, در واقع مسیحیان بی مو هستند, درست مثل مسلمان ها که با دیدن خدا در هر چیز, هندوهای ریشو هستند و مسیحی ها در ایمان خود به خدا, مسلمانان کلاه به سر هستند…!
    *برنده جایزه من بوکر سال ۲۰۰۲



    زندگی پی / یان مارتل / مترجم: گیتا گرکانی







  4. Top | #14


    تاریخ عضویت
    Jul 2014
    شماره کاربر
    1469
    وضعيت
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    میانگین پست در روز
    1.17
    نوشته ها
    1,512
    تشکر
    162
    تشکر شده 453 بار در 218 ارسال


    حالت ازدواج با حالت نامزدی هیچ ارتباطی ندارد. همه چیز به مراتب ساده تر می شود. وقتی انسان ازدواج کرد دیگر مجبور نیست مرتب کلمات عاشقانه تحویل دهد. اگر گاهگاهی چنین وضعی پیش بیاید، حیوانیت پادرمیانی می کند و سکوت را حاکم می سازد: بعضی اوقات هم پیش می آید که حیوانیت جنبۀ انسانی به خود بگیرد، به نحوی که به دام پیچیدگی و قلب حقایق بیفتد؛ و آن مربوط به زمانی است که انسان، در حین خم شدن به روی موهای سر زنی، سعی می کند تا جلا و درخششی به آن بدهد که فاقد آن است. انسان چشمانش را می بندد و زنی که در میان بازوانش قرار دارد زن دیگری می شود. و بعد از عشقبازی دوباره او همان زن قبلی می شود؛ ولی تمام حق شناسی ما تقدیم او می شود، و این حق شناسی هر چقدر که تصور و تصنع غالب باشد گرم تر و صمیمانه تر نشان داده می شود. به نحوی که اگر دوباره به دنیا بیایم (طبیعت را چه دیدی، همه چیز ممکن الحصول است) حاضرم با آگوستا ازدواج کنم ولی حاضر نیستم که با او نامزد بشوم…!
    … زندگی برای خود زهرهای کشنده ای دارد که در مقابل آنها زهرهای دیگری هم وجود دارد که پادزهر آنها به شمار می آیند و برای فرار از آثار کشنده اولی ها چاره ای جز چشیدن دومی ها نیست…!



    وجدان زنو / ایتالو اسووو / مترجم: مرتضی کلانتریان







  5. Top | #15


    تاریخ عضویت
    Jul 2014
    شماره کاربر
    1469
    وضعيت
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    میانگین پست در روز
    1.17
    نوشته ها
    1,512
    تشکر
    162
    تشکر شده 453 بار در 218 ارسال


    این پاسخ به سوال “چرا؟”ست که به شدت بر ما سنگینی می کند؛ چرا اینجا هستیم؟ چرا این طرز زندگی کردن را انتخاب کرده ایم؟ چرا خود را ناراحت کنیم؟ و جواب نومیدکننده همان عبارت مشهوری است که بر سپر عقب اتومبیل ها می چسبانند: “بی خیال”
    … بر خلاف نظر بسیاری از ما، خاطره رونوشت دقیقی از تجربیات گذشته نیست، بلکه داستانی است که برای خود دربارهی گذشته بازگو میکنیم؛ حکایتی سرشار از تحریف، آرزوهای دور از ذهن و رویاهای برآوردهنشده. هرکسی که در جلسات گردهمآیی همدورهای های دبیرستانی یا دانشگاهی شرکت کرده باشد میداند که خاطرهها تا چه اندازه گزینشی و متنوعاند. چگونه ممکن است که اشخاص حوادثی را که با هم تجربه کردهاند اینچنین متفاوت به خاطر بیاورند؟…!



    زود پیر میشویم دیر عاقل / گوردون لیوینگستون / مترجم: مهدی قرچهداغی








  6. Top | #16


    تاریخ عضویت
    Jul 2014
    شماره کاربر
    1469
    وضعيت
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    میانگین پست در روز
    1.17
    نوشته ها
    1,512
    تشکر
    162
    تشکر شده 453 بار در 218 ارسال


    مبلمان میخری به خودت می گویی این آخرین کاناپه ای است که تا آخر عمر ممکن است لازم داشته باشی … بعد یک دست ظرف عالی بعد هم یک تختخواب ایده آل، پرده، فرش. حالا در خانه ی خوشگلت گیر افتاده ای. چیزهایی که قبلا صاحبشان بوده ای صاحبت شده اند…!
    … فرهنگ ما همه را شبیه به هم بار آورده. دیگر هیچ کس واقعا سفید، سیاه یا پولدار نیست. همه ی ما خواسته های واحدی داریم. فردیت ما تبدیل به هیچ شده است…!
    … چند نسل است که آدمها شغل هایی دارند که از آن متنفرند و تنها دلیلی که ولشان نمی کنند بتوانند چیزهایی بخرند که بدردشان نمی خورد…!
    … آه که چقدر خوب. کلویی دو سال تمام در آغوش من گریه کرد و حالا دیگر مرده. مرده در زیر خاک، مرده در یک گلدان، یک مقبره، یک دخمه. گواهی بر این که یک روز در حال فکر کردنی و خودت را این طرف و آن طرف می کشی و روز بعد فقط یک مشت کود سردی، بوفه ی کرم ها…!



    باشگاه مشت زنی / چاک پالانیک / مترجم: پیمان خاکسار








  7. Top | #17


    تاریخ عضویت
    Jul 2014
    شماره کاربر
    1469
    وضعيت
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    میانگین پست در روز
    1.17
    نوشته ها
    1,512
    تشکر
    162
    تشکر شده 453 بار در 218 ارسال


    آزادفکری سرچشمۀ تمام نیکی هایی است که در هنر و ادبیات و علوم یافت می شود و بسیاری از بهترین سجایا، که در شخصیت فرد متجلی می گردد. جامعه بدون آزادفکری ملال انگیز و کسالت آور است و در چنین صورتی از انبوه مورچگان جالب تر نخواهد بود…!



    حقیقت و افسانه / برتراند راسل / مترجم: منصور مشگین پوش







  8. Top | #18


    تاریخ عضویت
    Jul 2014
    شماره کاربر
    1469
    وضعيت
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    میانگین پست در روز
    1.17
    نوشته ها
    1,512
    تشکر
    162
    تشکر شده 453 بار در 218 ارسال


    این رسم قدیمی و مقدس مردم سرزمین من است که داستان را با دعا به درگاه خدایی آغاز میکنند … فکر میکنم من هم باید با حمد و ثنای خدایی آغاز کنم. ولی کدام خدا؟ تعدادشان خیلی زیاد است … ما هندوها ۳۶۰۰۰۰۰۰ خدا داریم … فکر میکنید با چه سرعتی میشود ۳۶۰۰۰۰۰۰ بار حمد و ثنا گفت؟…!
    … قربان. وقتی بیایید اینجا، به شما می گویند ما هندی ها همه چیز را از اینترنت گرفته تا تخم مرغ اب پز و سفینه فضایی اختراع کرده ایم و بعد انگلیسی ها همه ی آنها را از ما دزدیده اند. مزخرف می گویند. مهم ترین چیزی که طی ده هزار سال تاریخ از این مملکت بیرون آمده، قفس مرغ و خروس است. بروید به دهلی کهنه پشت مسجد جامع و ببینید آنجا مرغ و خروس ها را توی بازار چطور نگه می دارند. صدها مرغ پریده رنگ و خروس رنگ و وارنگ را تنگ هم توی قفس های تور سیمی چپانده اند و مثل کرمهای داخل شکم توی هم می لولند، همدیگر را نوک می زنند و روی هم می رینند، و همدیگر را هل می دهند تا بلکه جایی برای نفس کشیدن باز شود؛ تمام قفس بوی گند وحشتناکی می دهد, بوی گند گوشت پردارِ وحشت زده. روی میز چوبی بالای این قفس، قصاب جوانی با نیش باز می نشیند و گوشت و دل و جگر مرغی را که تازه تکه تکه شده و هنوز اغشته به خون تیره رنگ است، با افتخار نشان می دهد. خروس های توی قفس بوی خون را از بالای سرشان احساس می کنند. دل و جگر برادرهایشان را می بینند که دور و برشان ریخته. می دانند بعد نوبت خودشان است. ولی شورش نمی کنند. سعی نمی کنند از قفس بیرون بیایند. توی این مملکت دقیقا همین بلا را سر آدم می آورند…!
    … در این مملکت یک مشت آدم، ۹۹/۵ درصد باقیمانده را طوری تربیت کردهاند که در بندگیِ ابدی زندگی کنند؛ و این رابطهی بندگی چنان محکم است که ممکن است کلید آزادیِ یک نفر را توی دستش بگذارید و او ناسزایی بگوید و آن را پرت کند توی صورتتان…!



    ببر سفید / آراویند آدیگا / مترجم: مژده دقیقی







  9. Top | #19


    تاریخ عضویت
    Jul 2014
    شماره کاربر
    1469
    وضعيت
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    میانگین پست در روز
    1.17
    نوشته ها
    1,512
    تشکر
    162
    تشکر شده 453 بار در 218 ارسال


    هیچ چیز مثل صدای دوردستِ سگی که در تنهائی شب پارس میکند یک اسب را خرفهم نمیکند که وقتی پای عشق به میان میآید، سینهاش از ناله سیر نخواهد شد. امشب دلم برای فراقی که در حاشیهی خاطرم میسوزد، آتش گرفته است و همین که هیچ بختی هم برای تجدید دیدار متصور نیست از گونههایم نهری ساخته است که جز آبِ شور در آن جاری نمیشود.
    امروز میرآخور، مادیانی را برای جفتگیری به اصطبل انداخت ولی تا غروب که بازگشت نه مادینهی خجالتی پا پیش نهاد و نه دلی که تیپ و تاپش در سمنگان میزند نیل به میل کرد.
    میدانم که جدائی میتواند میل وصل را تشدید کند ولی نمیدانم رستم پس کی دیگر میخواهد به جای آن که طبل را زیر گلیم بزند، پرده از این مصلحت برگیرد چون با یک حساب سرانگشتی، مگر همین هفتهی پیش نبود که از شبی که به تهمینه به راز نشست، نُه ماه گذشت؟…!


    یادداشتهای یک اسب / یارعلی پورمقدم







  10. Top | #20


    تاریخ عضویت
    Jul 2014
    شماره کاربر
    1469
    وضعيت
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    میانگین پست در روز
    1.17
    نوشته ها
    1,512
    تشکر
    162
    تشکر شده 453 بار در 218 ارسال


    دیگر از خود نخواهم پرسید که آیا صلاح چنین است و یا چنان، بلکه منحصراْ خواهم پرسید حق کدام است. و چنین می کنم نه به این علت که دیگرخواه و شریفم، بلکه بدان علت که عمر بس گذراست و برای باقیمانده این سفر به ستاره ای نیازمندم عاری از فریب، و به قطب نمایی که دروغ نگوید…!
    … تنها یک نیرو است که قدرت واقعی دارد و آن نیروی محبت است. آدمی که عشق می ورزد، دنبال قدرت نمی رود و بنابراین صاحب قدرت، اوست. من فقط یک آرزو برای وطنم دارم، زمانی برسد که سیاهپوست و سفیدپوست هیچکدام در پی قدرت و ثروت نباشند، بلکه فقط صلاح مملکت خود را بخواهند و دست به دست هم بدهند و برای چنین هدفی کار کنند….!
    … پول ارزشش را ندراد که به خاطرش سر از پا نشناسیم و کلاهمان را به هوا بیندازیم. پول برای خوردن و پوشیدن و به تماشای یک فیلم رفتن است. پول برای خوشبخت ساختن بچه هاست. پول برای امنیت خاطر، رویاها، امیدها و آرمان هاست. پول برای خریدن میوه های خاک است. خاکی که در آن زاده شده اید…!
    … اندوه از ترس بهتر است، چونکه ترس همیشه آدم را حقیر میکند، در حالی که اندوه غنیاش میسازد…!


    بنال وطن / آلن پیتون / مترجم: سیمین دانشور








 
صفحه 2 از 6 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
Powered by vBulletin® Version 4.1.11
Copyright © 2018 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
Persian Language By MyPersianForum - Update By VBIran
اکنون ساعت 09:33 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.