نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2
  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Aug 2014
    شماره کاربر
    1813
    وضعيت
    عنوان کاربر
    کاربر اخراجی
    میانگین پست در روز
    0.06
    نوشته ها
    74
    تشکر
    1
    تشکر شده 86 بار در 47 ارسال
    حالت من : Sepasgozar

    شعر و شاعریم اصلا تو حلقتون

    از زندگی سیر شدم من***تو هم حرفی از عاشقی نزن
    همش و همش عشق و جدایی***حالم از بد بد تره خدایی
    مردم جوری میکنن نگاهت***که انگار تو پشیمون نیستی از گناهت
    تو این زمونه که بی ناموسی عادیه***فقط خدا تو این راه یه هادیه
    عشق منو تو به هم شیرینه***اما چ کسی میتونه اینو ببینه
    حرفای پشتم میده عذابم***میپرسم من چ کردم اینه جوابم
    میگن با همه هستی***به خودم میگم تا این حد پستی؟
    اره من یه ادم بیشعورم***کاش کسی بود سنگ صبورم
    کاش کسی بودکه راهماییم کنه***باز با عشق پاکش هواییم کنه
    من دارم تو این قفس میمیرم***تو بنده های خدا خیلی حقیرم
    خدایا به ما هم کن نگاهی***تو که از دل من اگاهی
    منو به ایمان برسون***تو سفره نعمتت منو کن مهمون
    تا بفهمم عشق پاک چیه***این خدایی که مردم میگن کیه
    ای خدایی که دست بنده هاشو میگیره***دستمو بگیر وگرنه بندت میمیره
    بزار تا با عشقت پرواز کنم***بیام تو اسمون باهات صحبت از راز کنم
    بگم که همیشه عشقت تو سینمه***از عشق بی ریات هر چقدر هم بگم کمه
    تو همونی که منو از خاک ساختی***اولین کس که عشق رو یافتی
    از خودت در من دمیدی تا بدانم***تو اینجایی در جسم و جانم
    پس تا زنده ام دوستت دارم***پس تا به یادم هستی نکن خوارم
    میدونم حاصل عشق منو تو سرنوشت***منو مثل منو میبره تا بهشت

  2. Top | #2


    تاریخ عضویت
    Apr 2015
    شماره کاربر
    2884
    وضعيت
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    میانگین پست در روز
    0.04
    نوشته ها
    40
    تشکر
    3
    تشکر شده 24 بار در 18 ارسال
    سلام من به تازگی عضو این سایت شده ام ....امشب مطلب شما را با موضوع( شعر و شاعری تو حلقتون )را خواندم. .....نمی دانم چرا می خواهم بگویم ديگه دنبال عشق صادقانه و پاک ....
    مجنون یکی بود. .لیلی یکی. ....شیرین یکی بود. ..فرهاد یکی.......من گشتم فکر کردم که پیدا کرده ام ولی. .......هيهات. .غزلی هم اکنون نوشتم و به عنوان همدردی تقدیم می کنم .
    بسی مهر سکوت بر لب زدم همچو صبوران
    بسی بر هم نهادم دیده گان را همچو کوران
    بسی بر دوش کشیدم بار ننگین خیانت
    بسی سر در جوال خویش نمودم چون ستوران
    بسی در عشق نا فرجام چو کوره می گداختم
    بسی فریاد دل در دل شکستم چون خموران
    بسی خون دل اندر جام بی صبری فشاندم
    بسی اشک شفق گونه چشیدم چون صبوران
    بسی سجاده در خونابه دیده که شستم
    بسی در جستجوی راز پنهان زبوران
    بسی همچون غبار در رهگذر ها می نشستم
    بسی افتان و خیزان زیر شلاق دبوران
    بسی بیهوده چون درویش سراب اندر سراب دیدم
    بسی در وادی حیرت فتادم چون غیوران
    ( امیدوارم رنجیده خاطر نشده باشید با کمال احترام. ..درویش[
    .


 

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
Powered by vBulletin® Version 4.1.11
Copyright © 2018 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
Persian Language By MyPersianForum - Update By VBIran
اکنون ساعت 05:28 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.