نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7
  1. Top | #1
    ♥رها خانوم گل♥

    شعرهایی از حافظ

    اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول

    رسد به دولت وصل تو کار من به اصول



    قرار برده ز من آن دو نرگس رعنا

    فراغ برده ز من آن دو جادوی مکحول



    چو بر در تو من بینوای بی زر و زور

    به هیچ باب ندارم ره خروج و دخول



    کجا روم چه کنم چاره از کجا جویم

    که گشتهام ز غم و جور روزگار ملول



    من شکسته بدحال زندگی یابم

    در آن زمان که به تیغ غمت شوم مقتول



    خرابتر ز دل من غم تو جای نیافت

    که ساخت در دل تنگم قرارگاه نزول



    دل از جواهر مهرت چو صیقلی دارد

    بود ز زنگ حوادث هر آینه مصقول



    چه جرم کردهام ای جان و دل به حضرت تو

    که طاعت من بیدل نمیشود مقبول



    به درد عشق بساز و خموش کن حافظ

    رموز عشق مکن فاش پیش اهل عقول
    ویرایش توسط ♥رها خانوم گل♥ : 03-31-2015 در ساعت 01:32 PM

  2. Top | #2
    ♥رها خانوم گل♥


    آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد

    صبر و آرام تواند به من مسکین داد



    وان که گیسوی تو را رسم تطاول آموخت

    هم تواند کرمش داد من غمگین داد


    من همان روز ز فرهاد طمع ببریدم

    که عنان دل شیدا به لب شیرین داد


    گنج زر گر نبود کنج قناعت باقیست

    آن که آن داد به شاهان به گدایان این داد


    خوش عروسیست جهان از ره صورت لیکن

    هر که پیوست بدو عمر خودش کابین داد


    بعد از این دست من و دامن سرو و لب جوی

    خاصه اکنون که صبا مژده فروردین داد


    در کف غصه دوران دل حافظ خون شد

    از فراق رخت ای خواجه قوام الدین داد
    ویرایش توسط ♥رها خانوم گل♥ : 03-31-2015 در ساعت 01:31 PM

  3. Top | #3
    ♥رها خانوم گل♥
    قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود

    ورنه هیچ از دل بی رحم تو تقصیر نبود



    من دیوانه چو زلف تو رها می کردم

    هیچ لایقترم از حلقه ی زنجیر نبود



    یا رب این آینه حسن چه جوهر دارد

    که در او آه مرا قوت تاثیر نبود



    سر ز حسرت به در میکده ها بر کردم

    چون شناسای تو در صومعه یک پیر نبود



    نازنین تر ز قدت در چمن ناز نرست

    خوش تر از نقش تو در عالم تصویر نبود



    تا مگر همچو صبا باز به کوی تو رسم

    حاصلم دوش به جز ناله ی شبگیر نبود



    آن کشیدم ز تو ای آتش هجران که چو شمع

    جز فنای خودم از دست تو تدبیر نبود



    آیتی بود عذاب انده حافظ بی تو

    که بر هیچ کسش حاجت تفسیر نبود

  4. Top | #4
    ♥رها خانوم گل♥
    مدامم مست می دارد نسیم ِ جعد گیسویت

    خرابم می کند هر دَم فریب ِ چشم ِ جادویت



    پس از چندین شکیبایی شبی یا رب توان دیدن

    که شمع دیده افروزیم در محراب ابرویت ؟



    سواد لوح بینش را عزیز از بهر آن دارم

    که جان را نسخهای باشد ز لوح خال هندویت



    تو گر خواهی که جاویدان جهان یکسر بیارایی

    صبا را گو که بردارد زمانی بـُرقع از رویت



    وگر رسم فنا خواهی که از عالم بر اندازی

    برافشان تا فرو ریزد هزاران جان ز هر مویت



    من و باد ِ صبا مسکین ، دو سرگردان دو بی حاصل

    من از افسون چشمت مست و او از بوی گیسویت



    زهی همت که حافظ راست از دنیا و از عُقبی

    نیاید هیچ در چشمش به جز خاک سر کویت

  5. Top | #5
    ♥رها خانوم گل♥
    چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد

    نفس به بوی خوشش مشکبار خواهم کرد



    به هرزه بی می و معشوق عمر میگذرد

    بطالتم بس ، از امروز کار خواهم کرد



    هر آبروی که اندوختم ز دانش و دین

    نثار خاک ره آن نگار خواهم کرد



    چو شمع ، صبحدمم شد ز مهر او روشن

    که عمر در سر این کار و بار خواهم کرد



    به یاد چشم تو خود را خراب خواهم ساخت

    بنای عهد قدیم استوار خواهم کرد



    صبا کجاست که این جان خون گرفته چو گل

    فدای نکهت گیسوی یار خواهم کرد



    نفاق و زرق نبخشد صفای دل حافظ

    طریق رندی و عشق اختیار خواهم کرد

  6. Top | #6
    ♥رها خانوم گل♥
    ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
    منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست
    شب تـار است و ره وادی ایمـــن در پیش
    آتش طــور کـــجا موعــــد دیــدار کــــجاست
    هــر کــــه آمـــد به جهان نقش خرابـــــی دارد
    در خـــرابات بگــــویید کــــه هشیـــار کـــجاست
    آن کــــس است اهـــل بشارت کــــــه اشارت داند
    نکــــتهها هست بســـی محـــرم اســـرار کــجاست
    هـــــر ســــر مـــوی مــــرا بـا تـــو هـــزاران کــــار است
    مـــا کـــجاییـــم و مـــلامـــت گـــر بـــیکـــار کـــجاست...

  7. Top | #7


    تاریخ عضویت
    Jun 2014
    شماره کاربر
    1404
    وضعيت
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.32
    تیم محبوب
    پرسپولیس
    نوشته ها
    354
    تشکر
    469
    تشکر شده 210 بار در 150 ارسال
    حالت من : Mehraboon
    ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آن چه ما پنداشتیم

    تا درخت دوستی بر کی دهد حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم

    گفت و گو آیین درویشی نبود ور نه با تو ماجراها داشتیم

    شیوه چشمت فریب جنگ داشت ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم

    گلبن حسنت نه خود شد دلفروز ما دم همت بر او بگماشتیم

    نکتهها رفت و شکایت کس نکرد جانب حرمت فرونگذاشتیم

    گفت خود دادی به ما دل حافظا ما محصل بر کسی نگماشتیم
    شاد بودن تنها انتقامی است که انسان میتواند از زندگی بگیرد


 

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
Powered by vBulletin® Version 4.1.11
Copyright © 2017 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
Persian Language By MyPersianForum - Update By VBIran
اکنون ساعت 01:49 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.