نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5
  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Oct 2014
    شماره کاربر
    2262
    وضعيت
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    میانگین پست در روز
    0.68
    نوشته ها
    800
    تشکر
    484
    تشکر شده 916 بار در 428 ارسال
    حالت من : Sepasgozar

    :love:  داستان × حتما بخوانید ×




    دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.



    در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت. دختر با دیدن پیکر برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت.


    دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد.



    در ۱۹ سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و پسر با نمره ممتاز به دانشگاهی بزرگ در پایتخت راه یافت. یک شب، هنگامی که همه دختران خوابگاه برای دوست پسرهای خود نامه می نوشتند یا تلفنی با آنها حرف می زدند، دختر در سکوت به شماره ای که از مدت ها پیش حفظ کرده بود نگاه می کرد. آن شب برای نخستین بار دلتنگی را به معنای واقعی حس کرد.



    روزها می گذشت و او زندگی رنگارنگ دانشگاهی را بدون توجه پشت سر می گذاشت. به یاد نداشت چند بار دست های دوستی را که به سویش دراز می شد، رد کرده بود. در این چهار سال تنها در پی آن بود که برای فوق لیسانس در دانشگاهی که پسر درس می خواند، پذیرفته شود. در تمام این مدت دختر یک بار هم موهایش را کوتاه نکرد.



    دختر بیست و دو ساله بود که به عنوان شاگرد اول وارد دانشگاه پسر شد. اما پسر در همان سال فارغ التحصیل شد و کاری در مدرسه دولتی پیدا کرد. زندگی دختر مثل گذشته ادامه داشت و بطری های روی قفسه اش به شش تا رسیده بود.



    دختر در بیست و پنج سالگی از دانشگاه فارغ التحصیل شد و در شهر پسر کاری پیدا کرد. در تماس با دوستان دیگرش شنید که پسر شرکتی باز کرده و تجارت موفقی را آغاز کرده است. چند ماه بعد، دختر کارت دعوت مراسم ازدواج پسر را دریافت کرد. در مراسم عروسی، دختر به چهره شاد و خوشبخت عروس و داماد چشم دوخته بود و بدون آنکه شرابی بنوشد، مست شد.



    زندگی ادامه داشت. دختر دیگر جوان نبود، در بیست و هفت سالگی با یکی از همکارانش ازدواج کرد. شب قبل از مراسم ازدواجش، مثل گذشته روی یک کاغذ کوچک نوشت: فردا ازدواج می کنم اما قلبم از آن توست... و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا کرد.




    ده سال بعد، روزی دختر به طور اتفاقی شنید که شرکت پسر با مشکلات بزرگی مواجه شده و در حال ورشکستگی است. همسرش از او جدا شده و طلبکارانش هر روز او را آزار می دهند. دختر بسیار نگران شد و به جستجویش رفت.. شبی در باشگاهی، پسر را مست پیدا کرد. دختر حرف زیادی نزد، تنها کارت بانکی خود را که تمام پس اندازش در آن بود در دست پسر گذاشت. پسر دست دختر را محکم گرفت، اما دختر با لبخند دستش را رد کرد و گفت: مست هستید، مواظب خودتان باشید.



    زن پنجاه و پنج ساله شد، از همسرش جدا شده بود و تنها زندگی می کرد. در این سالها پسر با پول های دختر تجارت خود را نجات داد. روزی دختر را پیدا کرد و خواست دو برابر آن پول و ۲۰ درصد سهام شرکت خود را به او بدهد اما دختر همه را رد کرد و پیش از آنکه پسر حرفی بزند گفت: دوست هستیم، مگر نه؟

    پسر برای مدت طولانی به او نگاه کرد و در آخر لبخند زد.

    چند ماه بعد، پسر دوباره ازدواج کرد، دختر نامه تبریک زیبایی برایش نوشت ولی به مراسم عروسی اش نرفت.



    مدتی بعد دختر به شدت مریض شد، در آخرین روزهای زندگیش، هر روز در بیمارستان یک ستاره زیبا می ساخت. در آخرین لحظه، در میان دوستان و اعضای خانواده اش، پسر را بازشناخت و گفت: در قفسه خانه ام سی و شش بطری دارم، می توانید آن را برای من نگهدارید؟



    پسر پذیرفت و دختر با لبخند آرامش جان سپرد.


    مرد هفتاد و هفت ساله در حیاط خانه اش در حال استراحت بود که ناگهان نوه اش یک ستاره زیبا را در دستش گذاشت و پرسید: پدر بزرگ، نوشته های روی این ستاره چیست؟



    مرد با دیدن ستاره باز شده و خواندن جمله رویش، مبهوت پرسید: این را از کجا پیدا کردی؟ کودک جواب داد: از بطری روی کتاب خانه پیدایش کردم.



    پدربزرگ، رویش چه نوشته شده است؟



    پدربزرگ، چرا گریه می کنید؟



    کاغذ به زمین افتاد. رویش نوشته شده بود::




    معنای خوشبختی این است که در دنیا کسی هست که بی اعتنا به نتیجه، دوستت دارد.

    5 کاربر مقابل از Fahimeh عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    mahsa22 (06-04-2015),Mahta.H.g (09-14-2016),mohammad (06-04-2015),Rosha (06-03-2015),کامران (06-03-2015)


  2. Top | #2


    تاریخ عضویت
    May 2015
    شماره کاربر
    2977
    وضعيت
    عنوان کاربر
    کاربر اخراجی
    میانگین پست در روز
    0.32
    محل سکونت
    dehdasht NOW
    تیم محبوب
    تـــاج♥چلسی
    مدل گوشی
    sony Xperia z2
    نوشته ها
    314
    تشکر
    210
    تشکر شده 100 بار در 54 ارسال
    حالت من : Akhmoo
    دختر یکی دیگه رو دوست داشت بعد با یکی دیگه ازدواج کرد ...
    از نظر من این خیانته محضِ به شوهرش
    دوسش نداری ازدواج نکن ! مرد بیچاره تو رو شریک زندگیش میدونه بعد تو یکی دیگه رو دوست داری؟!

  3. Top | #3


    تاریخ عضویت
    Oct 2014
    شماره کاربر
    2262
    وضعيت
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    میانگین پست در روز
    0.68
    نوشته ها
    800
    تشکر
    484
    تشکر شده 916 بار در 428 ارسال
    حالت من : Sepasgozar
    :|||||||||||||
    بابا خب پسره ازدواج کرده بود :|
    تهش طلاق گرفت :/
    خخخخ
    خل بوده بنده خدا

  4. Top | #4


    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره کاربر
    2302
    وضعيت
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    میانگین پست در روز
    0.02
    محل سکونت
    روزمین خدا
    تیم محبوب
    بارسلونا-استقلال
    مدل گوشی
    آیفون 6
    نوشته ها
    27
    تشکر
    73
    تشکر شده 109 بار در 22 ارسال
    حالت من : Bitafavot
    جالب ولی احساسی

  5. Top | #5


    تاریخ عضویت
    Jul 2016
    شماره کاربر
    3820
    وضعيت
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    میانگین پست در روز
    0.00
    نوشته ها
    2
    تشکر
    0
    تشکر شده 3 بار در 1 ارسال
    حالت من : Ghamgin
    عالي بود داستان شو دوست داشتم


 

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
Powered by vBulletin® Version 4.1.11
Copyright © 2018 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
Persian Language By MyPersianForum - Update By VBIran
اکنون ساعت 06:03 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.