نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6
  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Jun 2015
    شماره کاربر
    3101
    وضعيت
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    میانگین پست در روز
    0.00
    محل سکونت
    مخوای بیای خواستگاری؟؟؟؟
    تیم محبوب
    پرسپولیس
    مدل گوشی
    اوووووووووووووه چیکار میخوای مثلا؟؟؟؟؟؟
    نوشته ها
    1
    تشکر
    0
    تشکر شده 2 بار در 1 ارسال
    حالت من : ShadOsarhal

    اشعار قیصر امین پور

    اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
    دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است
    اکسیر من نه این که مرا شعر تازه نیست
    من از تو مینویسم و این کیمیا کم است
    سرشارم از خیال، ولی این کفاف نیست
    در شعر من حقیقت یک ماجرا کم است
    تا این غزل شبیه غزلهای من شود
    چیزی شبیه عطر حضور شما کم است
    گاهی تو را کنار خود احساس میکنم
    اما چقدر دلخوشی خوابها کم است
    خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست
    آیا هنوز آمدنت را بها کم است؟
    اشعار قیصر امین پور حلاوت خاصی دارند به طوری که از خواندن اشعار قیصر امین پور نمی توان سیر شد. در ادامه یکی از زیباترین اشعار قیصر امین پور که واقعا خواندن آن چندین و چند بار ارزش دارد را با هم می خوانیم :

    پیش از این ها فکر می کردم خدا
    خانه ای دارد میان ابرها

    مثل قصر پاد شاه قصه ها
    خشتی از الماس و خشتی از طلا

    پایه های بر جش از عاج و بلور
    بر سر تختی نشسته با غرور

    ماه بر ق کوچکی از تاج او
    هر ستاره پولکی از تاج او

    اطلسی پیراهن او آسمان
    نقش روی دامن او کهکشان

    رعد و برق شب ، طنین خنده اش
    سیل و طوفان نعره ی توفنده اش

    دکمه پیراهن او آفتاب
    برق تیر و خنجر او ماهتاب

    هیچ کس از جای او آگاه نیست
    هیچ کس را در حضورش راه نیست

    پیش از این ها خاطرم دلگیر بود
    از خدا در ذهنم این تصویر بود

    آن خدا بی رحم بود و خشمگین
    خانه اش در آسمان دور از زمین

    بود اما در میان ما نبود
    مهربان و ساده و زیبا نبود

    در دل او دوستی جایی نداشت
    مهربانی هیچ معنایی نداشت

    هر چه می پرسیدم از خود از خدا
    از زمین از آسمان از ابر ها

    زود می گفتند این کار خداست
    پرس و جو از کار او کاری خطاست

    هر چه می پرسی جوابش آتش است
    آب اگر خوردی عذابش آتش است

    تا ببندی چشم کورت می کند
    تا شوی نزدیک دورت می کند

    کج گشودی دست سنگت می کند
    کج نهادی پا لنگت می کند

    تا خطا کردی عذابت می کند
    در میان آتش آبت می کند

    با همین قصه دلم مشغول بود
    خواب هایم خواب دیو و غول بود

    خواب می دیدم که غرق آتشم
    در دهان شعله های سر کشم

    در دهان اژدهایی خشمگین
    بر سرم باران گرز آتشین

    محو می شد نعره هایم بی صدا
    در طنین خنده ی خشم خدا

    نیت من در نماز و در دعا
    ترس بود و وحشت از خشم خدا

    هر چه می کردم همه از ترس بود
    مثل از بر کردن یک درس بود

    مثل تمرین حساب و هندسه
    مثل تنبیه مدیر مدرسه

    تلخ مثل خنده ای بی حوصله
    سخت مثل حل صد ها مسئله

    مثل تکلیف ریاضی سخت بود
    مثل صرف فعل ماضی سخت بود

    تا که یک شب دست در دست پدر
    راه افتادم به قصد یک سفر

    در میان راه در یک روستا
    خانه ای دیدیم خوب و آشنا

    زود پرسیدم پدر این جا کجاست
    گفت این جا خانه ی خوب خداست

    گفت این جا می شود یک لحظه ماند
    گوشه ای خلوت نمازی ساده خواند

    با وضویی دست و رویی تازه کرد
    با دل خود گفت و گویی تازه کرد

    گفتمش پس آن خدای خشمگین
    خانه اش این جاست این جا در زمین

    گفت آری خانه ی او بی ریاست
    فرش هایش از گلیم و بوریاست

    مهربان و ساده و بی کینه است
    مثل نوری در دل آیینه است

    عادت او نیست خشم و دشمنی
    نام او نور و نشانش روشنی

    خشم نامی از نشانی های اوست
    حالتی از مهربانی های اوست

    قهر او از آشتی شیرین تر است
    مثل قهر مهربان مادر است

    دوستی را دوست معنا می دهد
    قهر هم با دوست معنا می دهد

    هیچ کس با دشمن خود قهر نیست
    قهر او هم نشان دوستی است

    تازه فهمیدم خدایم این خداست
    این خدای مهربان و آشناست

    دوستی از من به من نزدیک تر
    از رگ گردن به من نزدیک تر

    آن خدای پیش از این را باد برد
    نام او را هم دلم از یاد برد

    آن خدا مثل خیال و خواب بود
    چون حبابی نقش روی آب بود

    می توانم بعد از این با این خدا
    دوست باشم دوست پاک و بی ریا

    می توان با این خدا پرواز کرد
    سفره ی دل را برایش باز کرد

    می توان درباره ی گل حرف زد
    صاف و ساده مثل بلبل حرف زد

    چک چک مثل باران راز گفت
    با دو قطره صد هزاران راز گفت

    می توان با او صمیمی حرف زد
    مثل یاران قدیمی حرف زد

    می توان تصنیفی از پرواز خواند
    با الفبای سکوت آواز خواند

    می توان مثل علف ها حرف زد
    با زبانی بی الفبا حرف زد

    می توان درباره ی هر چیز گفت
    می توان شعری خیال انگیز گفت

    مثل این شعر روان و آشنا
    پیش از این ها فکر می کردم خدا ...



    چشم های من
    این جزیره ها که در تصرف غم است
    این جزیره ها که از چهارسو محاصره است
    در هوای گریه های نم نم است
    گرچه گریه های گاه گاه من
    آب می دهد درخت درد را
    برق آه بی گناه من
    ذوب می کند
    سد صخره های سخت درد را
    فکر می کنم
    عاقبت هجوم ناگهان عشق
    فتح می کند
    پایتخت درد را!
    ویرایش توسط arshin : 06-25-2015 در ساعت 06:09 PM

    2 کاربر مقابل از arshin عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    samghesegisoo (05-12-2016),DEPRES (07-25-2017)

    ARSHIN.BM

  2. Top | #2


    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    شماره کاربر
    3201
    وضعيت
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    میانگین پست در روز
    0.00
    نوشته ها
    1
    تشکر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال
    بسیار عالی

  3. Top | #3


    تاریخ عضویت
    May 2016
    شماره کاربر
    3727
    وضعيت
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    میانگین پست در روز
    0.00
    نوشته ها
    2
    تشکر
    6
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال
    بسیار زیبا

  4. Top | #4


    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    شماره کاربر
    1
    وضعيت
    عنوان کاربر
    مدیر کل سایت
    میانگین پست در روز
    6.87
    نوشته ها
    12,016
    تشکر
    1,522
    تشکر شده 9,514 بار در 4,090 ارسال
    حالت من : Khoshhal
    عالی بود
    [فقط کاربران عضو شده و فعال شده میتوانند لینک ها را مشاهده کنند. ][فقط کاربران عضو شده و فعال شده میتوانند لینک ها را مشاهده کنند. ][فقط کاربران عضو شده و فعال شده میتوانند لینک ها را مشاهده کنند. ]




  5. Top | #5


    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره کاربر
    4812
    وضعيت
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    میانگین پست در روز
    0.02
    نوشته ها
    2
    تشکر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال
    خیلی زیبا بود
    دمت گرم
    [فقط کاربران عضو شده و فعال شده میتوانند لینک ها را مشاهده کنند. ]|[فقط کاربران عضو شده و فعال شده میتوانند لینک ها را مشاهده کنند. ] | [فقط کاربران عضو شده و فعال شده میتوانند لینک ها را مشاهده کنند. ]|

  6. Top | #6


    تاریخ عضویت
    Jul 2017
    شماره کاربر
    4814
    وضعيت
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    میانگین پست در روز
    0.01
    نوشته ها
    1
    تشکر
    0
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال
    خیلی زیبا بود ، واقعا لذت بردم
    ... انسانم آرزوست ...


 

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
Powered by vBulletin® Version 4.1.11
Copyright © 2017 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
Persian Language By MyPersianForum - Update By VBIran
اکنون ساعت 05:37 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.