نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3
  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره کاربر
    2086
    وضعيت
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    میانگین پست در روز
    0.43
    محل سکونت
    در آغوش خدا
    تیم محبوب
    پرسپولیس
    نوشته ها
    466
    تشکر
    139
    تشکر شده 382 بار در 226 ارسال

    یک جرعه کتاب

    بیاین با هم جرعه ای کتاب بنوشیم و توی این روزای سرد همدیگه رو به نوشیدن چند خطِ گرم و دلنشین از کتابایی که دوستشون داریم دعوت کنیم

    کاربر مقابل از ارمیا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    kimღkim (01-05-2016)

    عجب دنیایی ست

    در کله پزی ها هم زبان از مغز گرانتر است

    درست مثل جامعه که

    چرب زبانها از عاقلان ارزشمند ترند...!!!!!!

  2. Top | #2


    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره کاربر
    2086
    وضعيت
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    میانگین پست در روز
    0.43
    محل سکونت
    در آغوش خدا
    تیم محبوب
    پرسپولیس
    نوشته ها
    466
    تشکر
    139
    تشکر شده 382 بار در 226 ارسال
    آدمبزرگها عاشق عدد و رقم اند.
    وقتی با اونا از یک دوست تازه حرف بزنی،
    هیچوقت ازتون در مورد چیزهای اساسی سوال نمیکنن،
    هیچوقت نمیپرسن آهنگ صداش چطوره؟
    چه بازیهایی رو دوست داره؟
    پروانه جمع میکنه یا نه؟
    میپرسن چندسالشه؟
    چندتا برادر داره؟
    وزنش چقدره؟
    پدرش چقدر حقوق میگیره؟
    و تازه بعد از این سوالاس که خیال میکنن طرف رو شناختن!
    اگه به آدم بزرگا بگی که یک خونه قشنگ دیدم
    از آجر قرمز که جلو پنجرههاش غرق گل شمعدونی
    و بومش پر از کبوتر بود،
    محاله بتونن مجسمش کنن.
    باید حتما بهشون گفت یک خونه چندمیلیونتومنی دیدم
    تا صداشون بلند بشه که وای چه قشنگ!
    نباید ازشون دلخور شد.
    بچه ها باید نسبت به آدم بزرگها گذشت داشته باشند ...


    از کتاب شازده کوچولو
    آنتوان دو سنت اگزوپری
    عجب دنیایی ست

    در کله پزی ها هم زبان از مغز گرانتر است

    درست مثل جامعه که

    چرب زبانها از عاقلان ارزشمند ترند...!!!!!!

  3. Top | #3


    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره کاربر
    2086
    وضعيت
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    میانگین پست در روز
    0.43
    محل سکونت
    در آغوش خدا
    تیم محبوب
    پرسپولیس
    نوشته ها
    466
    تشکر
    139
    تشکر شده 382 بار در 226 ارسال
    می خوام یه اعتراف کنم!
    من چند سال پیش دیوانه وار عاشق شدم، وقتی که فقط ده سال داشتم؛
    عاشق یه دختر لاغر و قد بلند شدم که عینک ته استکانی می زد و پانزده سال از خودم بزرگتر بود! اون هر روز به خونه پیرزن همسایه می اومد تا پیانو یاد بگیره...
    از قضا زنگ خونه پیر زن خراب بود و معشوقه دوران کودکی من زنگ خونه ما رو می زد، منم هر روز با یه دست لباس اتو کشیده می رفتم پایین و در رو واسش باز می کردم، اونم می گفت ممنون عزیزم، لعنتی چقدر تو دل برو می گفت عزیزم!
    پیر زنه همسایه چند ماهی بود که داشت آهنگ 'دریاچه قو' چایکوفسکی را بهش یاد می داد و خوشبختانه به اندازه کافی بی استعداد بود تا نتونه آهنگ رو بزنه، به هر حال تمرین رو بی استعدادی چربید و داشت کم کم یاد می گرفت...
    اما پشت دیوار حال و روز من چندان تعریفی نداشت، چون می دونستم پیر زنه همسایه فقط بلده همین آهنگ 'دریاچه قو' را یاد بده و دیگه خبری از عزیزم گفتن ها و صدای زنگ نیست
    واسه همین همه هوش و ذکاوت خودم رو به کار گرفتم.
    یه روز با سادیسمی تمام یواشکی ده صفحه از نت های آهنگ رو کش رفتم و تا جایی که می تونستم نت ها رو جابجا کردم و از نو نوشتم و گذاشتمشون سر جاش!
    اون لحظه صدایی تو گوشم داشت فریاد می کشید،فکر کنم روح چایکوفسکی بود
    روز بعد و روزهای بعدش دوباره دختره اومد و شروع کرد به نواختن 'دریاچه قو' !
    شک ندارم کل قوهای دریاچه داشتن زار می زدن، پیر زنه فقط جیغ می کشید، روح چایکوفسکی هم تو گور داشت می لرزید!
    تنها کسی که لذت می برد من بودم، چون پیر زنه هوش و حواس درست و حسابی نداشت که بفهمه نت ها دست کاری شده...
    همه چی داشت خوب پیش می رفت،هر روز صدای زنگ، هر روز ممنونم عزیزم و هر روز صدای پیانو بدتر از دیروز!
    تا اینکه پیرزنه مرد،فکر کنم دق کرد!
    بعد از اون دیگه دختره رو ندیدم
    ولی بیست سال بعد فهمیدم تو شهرمون کنسرت تکنوازی پیانو گذاشته...
    یه سبد گل گرفتم و رفتم کنسرتش، دیگه نه لاغر بود و نه عینکی، همه آهنگ ها رو با تسلط کامل زد تا اینکه رسید به آهنگ آخر!
    دیدم همون نت های تقلبی من رو گذاشت رو پیانو...این بار علاوه بر روح چایکوفسکی به انضمام روح پیرزنه، تن خودمم داشت می لرزید؛
    'دریاچه قو' رو به مضحکی هرچه تمام با نت های اشتباهی من اجرا کرد، وقتی که تموم شد سالن رفت رو هوا!
    کل جمعیت ده دقیقه سر پا داشتن تشویق می کردن
    از جاش بلند شد و تعظیم کرد و اسم آهنگ رو گفت،اما اسم آهنگ 'دریاچه قو' نبود!
    اسمش شده بود 'وقتی که یک پسر بچه عاشق می شود'
    فکر می کنم هنوزم یه پسر بچه ام!

    قهوه سرد آقای نویسنده - روزبه معين

    کاربر مقابل از ارمیا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    kimღkim (01-05-2016)

    عجب دنیایی ست

    در کله پزی ها هم زبان از مغز گرانتر است

    درست مثل جامعه که

    چرب زبانها از عاقلان ارزشمند ترند...!!!!!!


 

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
Powered by vBulletin® Version 4.1.11
Copyright © 2017 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
Persian Language By MyPersianForum - Update By VBIran
اکنون ساعت 11:10 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.