حال آدم که دست خودش نیست




عکسی می بیند




ترانه ای می شنود




خطی می خواند




اصلا هیچی هم نشده




یکهو دلش ریش می شود.





حالا بیا وُ درستش کن




آدمِ دلگیر




منطق سرش نمی شود




برای آن ها که رفته اند




آن ها که نیستند، می گرید




دلتنگ می شود



حتی برای آنها که هنوز نیامده اند.