نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Sep 2014
    شماره کاربر
    2086
    وضعيت
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    میانگین پست در روز
    0.38
    محل سکونت
    در آغوش خدا
    تیم محبوب
    پرسپولیس
    نوشته ها
    466
    تشکر
    139
    تشکر شده 381 بار در 225 ارسال

    هر_صبح_می_میریم

    آن قدر فکر می کنم تا جانم بالا بیاید، یا پایین
    به ساعت سفید نصب شده روی دیوار نگاه می کنم.
    وحشت می کنم از دیدن عقربه ای که می چرخد
    و لحظه ای نمی ایستد.
    رنگ قرمز ثانیه شمار بی تابی ام را بیشتر می کند.
    انگار مجبورم اینجا باشم، به خودم فکر کنم.
    دنبال چیزی می گردم که آرامم کند،
    متقاعدم کند که باید به این دنیا می امدم.
    هیچ کس دیگری هم نمی توانست جایم را بگیرد.
    آخر سر هم به هیچ چیز نمی رسم.
    یعنی چند تا دلیل توی ذهنم می آید.
    اینکه من آمدم تا آفرینش خدا را کامل کنم.
    یا سیستم چرخه ی طبیعت بچرخد یا ....
    چه می دانم آمده ام تا خدا به خوشحالی اش ادامه بدهد
    و کیف کند، همان خوشحالی ای که از آفرینش آدم شروع
    شد.
    قانع نمی شوم...
    با خودم کلنجار می روم...
    اصلا چه معنی دارد خدا از آن بالا به ما نگاه کند و با زجر کشیدن یا داغون شدن ما خوشحال شود.
    بخندد و دلش مثل یخچال بیست و چهار فوتی خنک شود. بعد به خودم می گویم خب ضجری که ما به خاطر
    کثافت کاری های خودمان می کشیم چه دخلی به خدا دارد...
    هر_صبح_می_میریم
    سید_احمد_بطحایی

    کاربر مقابل از ارمیا عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    a.m (03-14-2016)

    عجب دنیایی ست

    در کله پزی ها هم زبان از مغز گرانتر است

    درست مثل جامعه که

    چرب زبانها از عاقلان ارزشمند ترند...!!!!!!


 

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
Powered by vBulletin® Version 4.1.11
Copyright © 2018 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
Persian Language By MyPersianForum - Update By VBIran
اکنون ساعت 11:50 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.