خداشناسی


قسمت اول



بر اساس آموزه هاي قرآن ، وجود خداوند پيدا و آشكار است . با اينكه قرآن آييني خدا محورانه را مطرح مي كند و در جاي جاي اين كتاب الهي از خدا و كارها و شئون او در تمام مظاهر جهان هستي سخن رفته است ، اما در كتاب شريف چيزي به عنوان « استدلال براي اثبات وجود خدا » به چشم نميخورد. بدين سان ، هستي خداوند بيپرده نمايان است و هيچ ترديدي در آن نيست (ابراهيم / 14/ 10) . نشانه هاي او آنچنان جهان را پر كرده است كه اندكي تفكر و تدبير دربارة سادهترين آفريدهها كافي است كه انسان غافل را به آفريننده رهنمون شود ( بقره/ 2/ 164 ؛ غاشيه / 88/ 17 ـ 22) . شناخت خداوند از درون انسانها سرچشمه ميگيرد ؛ يعني همانجايي كه خدا معرفت خويش را به گونه اي فطري در آن نهاده است ( هود / 11/ 51 ؛ روم / 30 / 30 ) . از اين گذشته ، تنها انسانها نيستند كه خدا را در مييابند ، خدا براي هيچ آفريده اي ، چه جاندار و چه غير جاندار ناشناخته نيست ، چه ، آشكار بودن هر چيزي براي خودش وامدار آشكار كردن خداست . از طرفي همة آفريده ها زبان به تسبيح و تقديس او گشوده اند و تسبيح وقتي معنا مي يابد كه ستايش كننده ستايش شنونده را بشناسد ( نور / 24 / 35 ، 41 ؛ اسراء / 17 / 44) . خداشناسيترديدي نيست كه عربها پيش از اسلام به وجود مبدأي معتقد بودند كه آن را الله ميناميدند و به گونه اي او را ميپرستيدند . به او سوگند مي خوردند ( انعام / 6/ 109 ؛ نحل / 16 / 38 ) ؛ او را بخشندة باران و به صورت عام بخشندة زندگي به همة جانداران روي زمين ميدانستند و به هنگام سختي و گرفتاري به او پناه ميبردند و ترديدي در قدرت آفريدگاري او نداشتند ( يونس / 10/22 : نحل / 16 / 53 ؛ عنكبوت / 29 / 61 ، 63 )؛ بدين سان به « توحيد ذاتي » و اينكه جهان تنها داراي يك مبدا است ، باور داشتند ، ولي اصطلاحاً « توحيد افعالي و صفاتي » را نميپذيرفتند ، و از اين جهت « مشرك» بودند ، به عبارت ديگر در كنار الله ، گاه به صورت انتزاعي و گاه در شكل بت ، به وجود خداياني معتقد بودند . رشتة طولاني خدايان بيشماري كه اعراب جاهلي ميپرستيدند ، موضوع كتاب الاصنام ابن كلبي است . هبل ، اساف و نائله از بتهاي مشهور بودند . قرآن از 8 بت به نامهاي لات ، عزي ، منات ، ود ، سواع ، يغوث ، و يعوق و نسر ياد مي كند . از قرار معلوم ، يغوث و يعوق در كنار خانة كعبه ، هبل بر بام آن ، و اساف و نائله در صفا و مروه قرار داشتند. در كنار اينان ، مشركان ديگري قرار داشتند و بر آن بودند كه الله فرزند دختر و پسر دارد . يا مثلاً مسيح پسر او ، يا حتي خود اوست و يا اينكه فرشتگان يا پارهاي از جنيان يا برخي قديسان فرزند خدا هستند ( مائده / 5/ 72 ـ 73 ؛ بقره / 2/ 116 ؛ يونس / 10 / 68) .
قرآن با تعبيرهاي گوناگون ، با عقايد شرك آميز و مخالف توحيد سخت مبارزه ميكند . درگيري قرآن با مشركان بر سر وحدت يا كثرت مبدا جهان هستي نيست ، چرا كه آنان باور داشتند كه او واحد است و شريكي ندارد . پيكار بنيادين بر سر اله به معناي پروردگار مورد پرستش بود. چه ، مشركان بر آن بودند كه تدبير عالم به موجوداتي شريف واگذار شده كه به خدا نزديكند و بايد آنان را پرستيد تا براي پرستندگان خود نزد الله شفاعت كنند و آنان را به او نزديك نمايند . الهها براي فرو دستان خود ، خدا بودند و الله، خداي خدايان و آفرينندة همه بود ( زخرف / 43/ 9 ، 87 ؛ زمر / 39 / 3/ ، 38 ) . قرآن با پافشاري و تأكيد ، پيوسته با شرك به جدال برخاسته است و در خلال داستانهاي پيامبران پيشين بيان مي كند كه همة آنان مبلغ همين معنا بوده اند . پيامبر اسلام ( ص) نيز به نوبة خود با حكمت ، پند و جدلهاي نيكو مشركان را به توحيد فرا ميخواند ، اما واكنش آنان چيزي جز استهزا ، آزار و فتنه جويي نبود. مشركان در آغاز كار چنان عرصه را بر پيامبر (ص) و يارانش تنگ كردند كه عدهاي مجبور شدند مكه را رها كرده ، به حبشه بروند . بعدها نيز پيكارهاي خونيني ميان آنان و پيامبر (ص) رخ داد .