صفحه 4 از 4 نخستنخست ... 234
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 39 , از مجموع 39
  1. Top | #31


    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    شماره کاربر
    27
    وضعيت
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    میانگین پست در روز
    0.81
    نوشته ها
    1,468
    تشکر
    3,008
    تشکر شده 1,534 بار در 782 ارسال
    حالت من : Angel
    اوکی بحث همین جا بسته شه بهتره
    از جنگ من برای فراموش کردنت
    ازاشکهایت برای فراموش کردنم

    بعد ازمن بشینو به حافظ گریه کن
    با یاد بوسه ها ولب وبوی گردنم

  2. Top | #32


    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    شماره کاربر
    7
    وضعيت
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    میانگین پست در روز
    1.37
    محل سکونت
    تاریخ و تمدن ایران زمین!همـــــدان
    تیم محبوب
    بارسلونا&استقلــــــــــــــــــــــــال
    مدل گوشی
    galaxy next
    نوشته ها
    2,489
    تشکر
    1,179
    تشکر شده 1,831 بار در 1,030 ارسال
    حالت من : Relax
    باشه تمومش کن
    هر کی هر رمانی دوس داره میخونه

  3. Top | #33


    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    شماره کاربر
    14
    وضعيت
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    میانگین پست در روز
    1.27
    نوشته ها
    2,292
    تشکر
    1,364
    تشکر شده 2,669 بار در 1,359 ارسال





    موضوع: داستان
    نویسنده: فتانه حاج سید جوادی
    ناشر: البرز
    سال انتشار: 1386
    معرفی کتاب: بیان این واقعیت که "بامداد خمار" در وسیع*ترین میزان ممکن در مدار ارتباط با خواننده قرار گرفته است به هیچ وجه به معنای آن نیست که این رمان از لحاظ ساختمان و صناعت داستان*نویسی اثری است فرد اعلا و "کامل"، و بنابراین خالی از ایراد.
    اما من مایلم از حسن "بامداد خمار" بگویم، و نه صرفاً به این جهت که این کتاب توانسته است تودة وسیعی از خوانندگان، گویا بی*اعتناترین آن*ها، را به وجد آورد و سرمست کند. ارزش این رمان، به گمان من، بیش از آن است که فقط از سر تعارف، و شاید هم ناگزیر، بگوییم این رمان موجب رونق داستان*نویسی ما خواهد بود؛ زیرا خوانندگان را به سوی ادبیات جلب کرده است، یا جلب می*کند. یا این که، با لحن آمیخته به نومیدی، بگوییم این کتاب صرفاً از آن جهت واجد اهمیت است که تا حدودی وضع معنوی خوانندگان کتاب را در ایران منعکس می*کند. ارزش این رمان در خود آن، در وجه "داستانی" آن، نهفته است، و به گمان من آن چه باعث استقبال از این کتاب شده است آن حالت کلی و اغراق*آمیز و عوامانه رمان نیست، که اغلب با آب و تاب و ریخت و پاش شرح داده شده است، بلکه ارزش آن در کیفیت بازسازی یک خاطره شورانگیز عشقی و بیان وقایع و احساسات ساده و تندی است که درشتی و خشونت آن زایل نشده است؛ به ویژه که ما همه کمابیش با محدودیت*های شدیدی که در بیان "عالم عشق" در صحنة ادبیات و هنر ما وجود دارد آشنا هستیم.
    خانم حاج سید جوادی به زبان ساده و در قلمرو واقعیات رمان خود را پرورانده است، و کوشیده است از عوامل و عناصری در صحنة نسبتاً کوچک رمان خود استفاده کند که با واقعیت*های ساده و معصوم وجودشان قابل توجیه باشد. در حقیقت هر واقعه، یا کلامی، در "بامداد خمار" بیان*کنندة معنای واحد و موجزی است که به هیچ*وجه کنایی یا دوپهلو نیست؛ یعنی تعبیر و تفسیر آن نیازمند نیروی حدس و گمان خواننده نیست، یا فهم آن به سیر و سلوک خاصی نیاز ندارد. نویسنده در قرارهایی که ظاهراً برای خود گذاشته است، و نسبت به مقتضیات خاص دنیایی که خلق کرده است، وفادار و پابرجا بوده است. به عبارت ساده نویسنده وسط بازی قرارها را به هم نزده است، و نخواسته است خوانندة خود را، همان خواننده*ای که غرضش واقعا خواندن داستان است، دچار سردرگمی یا از مرحله پرت کند.



    2 کاربر مقابل از Toka عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    Mamad (02-21-2013),Mobin (02-21-2013)


  4. Top | #34


    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    شماره کاربر
    14
    وضعيت
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    میانگین پست در روز
    1.27
    نوشته ها
    2,292
    تشکر
    1,364
    تشکر شده 2,669 بار در 1,359 ارسال






    زندگي و عقايد تريسترام شندي



    لارنس استرن

    ابراهيم يونسي



    انتشارات نگاه

    دوستاي خوبم توي نت حرف اين كتاب را زدند و واقعا برانگيخته شدم براي خوندنش با اينكه اصلا از قبل توي برنامه ام نبود و نشنيده بودم ازش . يك مجموعه چند جلدي هست كه البته ترجمه اش توي يك جلد انجام شده و در مورد زندگي و عقايد فردي به اسم تريستارم شندي از زبان خودش صحبت مي شه . البته يك زندگي نامه معمول را در نظر نگيريد مثلا مي ياد مي گه عموم و پدرم نشسته بودند داشتند حرف مي زدند پدرم پرسيد .....؟ حالا بذاريد براتون بگم اصلا پدر من چطور شده بود و چي فكر مي كرد كه اين طوري گفت يك بحث فلسفي اخلاق مي كنه كه ممكنه از توي اون خودش يك بحث ديگه پيش بياد و بعد نهايتا بعد از چند مبحث مختلف برگرده بگه حالا عموم چي جوابشو داد . البته حادثه محوري تويآخرهاي كتاب بيشتر مي شه .

    من چندان خوشم نيومد اما از نوع كتاب هايي هست كه ممكنه بعضي ها خيلي هم دوسش داشته باشند زبان كتاب خيلي روانه و شخصيت جالبي هم داره . من خودم نمي تونستم تمركز كنم موضوعاتي كه صحبتش را مي كرد برام جالب نبود و رغبتي براي ادامه نبود اما بازم مي گم خوب نوشته شده و ممكنه باهاش ارتباط خوبي هم برقرار كرد . به هر حال مي تونم توصيه كنم وقتي بخونيدش كه آروميد دغدغه فكري نداريد و بيش از ادبيات به دنبال معنا و علت و فلسفه و اين جور چيزهاييد .

    و اما خود آقاي استرن اگر بخوام دربارشون بگم يك كشيش انگليسي – ايرلندي هستند كه البته فوق ليسانس هنر داشته و مطالب سياسي هم زياد مي نوشته . كتاب تريسترام شندي شاهكار اون هست كه گفته مي شه روي رمان نويسي و روي نويسنده هاي خيلي بزرگ تاثير داشته و يك نوه جهت فكري و نوشتاري بوده و تقدير خيلي زيادي هم ازش شده .


    کاربر مقابل از Toka عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    Mamad (03-07-2013)


  5. Top | #35


    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    شماره کاربر
    14
    وضعيت
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    میانگین پست در روز
    1.27
    نوشته ها
    2,292
    تشکر
    1,364
    تشکر شده 2,669 بار در 1,359 ارسال








    غروب جلال



    سیمین دانشور



    انتشارات رواق

    در این کتاب سیمین به طور خلاصه از اخلاق و رفتار جلال و آخرین روز زندگی او سخن گفته است.این کتاب خیلی کوتاه و توی یک ساعت می شه خوندش کتاب متوسطیه چیز خاصی نداره ولی به خاطر کوتاه بودنش به خوندنش می ارزه . دو تا عکس هم از جلال و سیمین توش هست .
    سیمین چند سالی از جلال بزرگ تر بوده و زمانی که داشته با اتوبوس به شیراز می رفته توی اتوبوس با جلال آشنا می شه ، اونها هیچ وقت بچه دار نمی شن . پدر جلال آخوند بوده و از ازدواج این دو ناراضی و تا ده سال پاشو توی خونه جلال نمی گذاره ! سیمین نقل می کنه که جلال رفت و آمد را دوست داشت و عاشق خطر بود و بسیار عجول ولی گاهی هم که به لاک خودش می رفت بدعنق بود و از تعدد زوجات حمایت می کرد !!!!



    قسمت زیبایی از کتاب


    لذت یعنی همین که در متن کاری باشی که آن را دوست داری .





    کاربر مقابل از Toka عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    Mamad (03-07-2013)


  6. Top | #36


    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    شماره کاربر
    26
    وضعيت
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    میانگین پست در روز
    0.50
    تیم محبوب
    استـــــــــــــقلال
    مدل گوشی
    مدل بالا نمیگم بمونید تو کف :)))
    نوشته ها
    903
    تشکر
    143
    تشکر شده 1,031 بار در 471 ارسال
    حالت من : Ashegh
    بــــــــــــــــــــــــ ـچها بوف کور رو بخوانید عالیه واسه صادق هدایت

    کتابایی که افسون میگه هم عالیه من خواندم

    کاربر مقابل از mariya عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    Mamad (03-08-2013)


  7. Top | #37


    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    شماره کاربر
    14
    وضعيت
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    میانگین پست در روز
    1.27
    نوشته ها
    2,292
    تشکر
    1,364
    تشکر شده 2,669 بار در 1,359 ارسال







    نویسنده: صادق هدایت
    مشهورترین اثر صادق هدایت با مطلع:


    «در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و میتراشد.
    این دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی میکنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند.»

    درباره کتاب:

    بوف کور مشهورترین اثر صادق هدایت نویسنده معاصر ایرانی، رمانی کوتاه و از شاهکارهای ادبیات سدهٔ ۲۰ است. این رمان به سبک فراواقع نوشته شده و تک*گویی یک راوی است که دچار توهم و پندارهای روانی است. تمامی رمان از زاویه دید اول شخص روایت می*شود و از دو بخش نسبتاً مستقل تشکیل شده*است. این کتاب تاکنون از فارسی به چندین زبان از جمله انگلیسی و فرانسه ترجمه شده*است.

    درباره نویسنده:


    صادق هدایت در سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۲۸۱ برابر با ۱۷ فوریه ۱۹۰۳ در تهران متولد شد. پدرش هدایت قلی*خان (اعتضاد الملک، فرزند نیرالملک وزیر علوم، در دوره ناصرالدین شاه) و نام مادرش زیور الملک (دختر عموی هدایت‏قلی‏خان، دختر حسین*قلی مخبرالدوله) می*باشد. جدّ اعلای صادق رضاقلی*خان هدایت از رجال معروف عصر ناصری و صاحب کتاب*هایی چون مجمع الفصحا و اجمل التواریخ بود. صادق کوچک*ترین فرزند خانواده بود و سه برادر و سه خواهر بزرگ*تر از خود داشت. (از برادرانش محمود خان، قاضی دیوان عالی کشور بود که در زمان نخست وزیری سپهبد رزم آرا، سمت معاون نخست وزیری را داشت. عیسی خان، سرلشگر و از رؤسای سابق دانشکده افسری بود. هر دو برادر در هنر و ادبیات دستی داشتند).


    صادق هدایت در سال ۱۲۸۷ تحصیلات ابتدایی را در سن ۶ سالگی در مدرسهٔ علمیهٔ تهران آغاز نمود. در سال ۱۲۹۳ روزنامه دیواری ندای اموات را در مدرسه انتشار داد و دوره متوسطه را در دبیرستان دارالفنون آغاز نمود. ولی در سال ۱۲۹۵ به خاطر بیماری چشم*درد مدرسه را ترک کرد و در سال ۱۲۹۶ در مدرسهٔ سن*لویی که مدرسهٔ فرانسوی*ها بود، به تحصیل پرداخت. به گفتهٔ خود هدایت اولین آشنایی*اش با ادبیّات جهانی در این مدرسه بود و به کشیش آن مدرسه درس فارسی می*داد و کشیش هم او را با ادبیّات جهانی آشنا می*کرد. در همین مدرسه صادق به علوم خفیه و متافیزیک علاقه پیدا کرد. این علاقه بعدها هم ادامه پیدا کرد و هدایت نوشتارهایی در این مورد انتشار داد. در همین سال صادق اولین مقالهٔ خود را در روزنامهٔ هفتگی (به مدیریت نصراله فلسفی) به چاپ رساند و بعنوان جایزه سه ماه اشتراک مجانی دریافت نمود. همچنین همکاری*هایی با مجله ترقی داشت. صادق در همین دوران گیاه*خوار شده بود و به اصرار و پند بستگانش مبنی بر ترک آن وقعی نمی*نهاد. در سال ۱۳۰۳، در حالی که هنوز مشغول تحصیل در مقطع متوسطه بود دو کتاب کوچک انتشار داد: «انسان و حیوان» که راجع به مهربانی با حیوانات و فواید گیاه*خواری است و تصحیحی از رباعیات خیام با نام «رباعیات خیام» (با کتاب «ترانه*های خیام» اشتباه نشود) به همراه مقدمه*ای مفصّل. در همین سال بود که صادق داستان «شرح حال یک الاغ هنگام مرگ» را در مجلهٔ وفا، سال دوم، شماره ۶-۵ منتشر کرد.



    کاربر مقابل از Toka عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    Mamad (03-08-2013)


  8. Top | #38


    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    شماره کاربر
    14
    وضعيت
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    میانگین پست در روز
    1.27
    نوشته ها
    2,292
    تشکر
    1,364
    تشکر شده 2,669 بار در 1,359 ارسال








    نام کتاب: چهل سالگی
    نام نویسنده: ناهید طباطبایی
    انتشارات: نشر چشمه
    نوبت چاپ: چاپ اول تابستان ۱۳۷۹، چاپ هشتم پاییز ۱۳۸۹
    چاپ: حیدری
    نوع کتاب: رمان فارسی

    یادداشت پشت جلد کتاب
    ناهید طباطبایی در سال ۱۳۳۷ در تهران متولد شد. او فارغ التحصیل رشته ی ادبیات دراماتیک و نمایش نامه نویسی از مجتمع دانشگاهی هنر است. او که از نوجوانی آغاز به نوشتن کرده، اولین مجموعه داستان خود را در سال ۱۳۷۱ به چاپ رساند و تاکنون کار داستان نویسی و ترجمه از زبان های فرانسه و انگلیسی را ادامه داده است. ناهید طباطبایی داوری برخی از جوایز ادبی از جمله جشنواره ی جایزه ی صادق هدایت، گلشیری و جشنواره ی ادبی اصفهان را به عهده داشته است. او در حال حاضر مدیریت نشر دید و سردبیری مجموعه ی کار اول نشر خجسته را به عهده دارد. تاکنون داستان های زیادی از او به زبان های مختلف دنیا ترجمه شده و چند اثر او نیز به صورت فیلم نامه در آمده است. آثار او عبارتند از:
    بانو و جوانی خویش (مجموعه داستان)، حضور آبی مینا (مجموعه داستان، برنده ی دیپلم افتخار بیست سال ادبیات داستانی بعد از انقلاب)، جامه دران (مجموعه داستان، این کتاب توسط آنا وانزان به ایتالیایی ترجمه و در سال 1383 منتشر شد)، چهل سالگی (رمان)، خنکای سپیده دم سحر (رمان)، صورتی و آبی (رمان)، برف و نرگس (مجموعه داستان)، ستاره ی سینما (مجموعه داستان)، رکسانا نیستم اگر... (مجموعه داستان).


    فرازهایی از کتاب

    ۱. عشق با هیجان، بی فکری و غم همراه است اما دوست داشتن استوار، آرام و منطقی است. (ص ۱۹)

    ۲. او عاشق مسایل زندگی دیگران بود، بس که به مسایل خودش عادت کرده بود. (ص ۲۳)

    ۳. آدم وقتی جوان است به پیری جور دیگری فکر می کند. فکر می کند پیری یک حالت عجیب و غریبی است که به اندازه صدها کیلومتر و صدها سال از آدم دور است. اما وقتی به آن می رسد می بیند هنوز همان دخترک پانزده ساله است که موهایش سفید شده، دور چشم هایش چین افتاده، پاهایش ضعف می رود و دیگر نمی تواند پله ها را سه تا یکی کند. و از همه بدتر بار خاطره هاست که روی دوش آدم سنگینی می کند. (ص ۲۵ و ۲۶)

    ۴. پیری فقط یک صورتک بد ترکیب است که با یک من سریش می چسبانندش روی صورت آدم، ولی آن پشت جوانی است که دارد نفسش می گیرد. بعد یک دفعه می بینی پیر شدی و هنوز هیچ کدام از کارهایی که می خواستی نکردی. (ص ۲۶)

    ۵. آلاله گفت: «آن جا فقط محل کار من است و هیچ کس برای لذت بردن به محل کارش نمی رود.» (ص ۲۷)

    ۶. همه ما در جوانی عاشق بوده ایم، عشق هایی که یکی یکی رفتند و تکه ای از دل ما را با خود بردند. (ص ۲۹)

    ۷. از پله ها تند و تند پایین دوید و پاشنه هایش را محکم روی پارکت ها کوبید اما صدایی را که می خواست نشنید. (ص ۳۰)

    ۸. مگر نه این که همه سالخوردگان، کودکانی می شوند که به محبت مادرانه فرزندانشان نیاز دارند ؟(ص ۵۴)

    ۹. ستاره ها به تمام مردها و زن هایی که یک وقتی عاشق بوده اند می خندند و تمام زن ها و مردها هر شب به آسمان نگاه می کنند، ستاره های خودشان را پیدا می کنند و یواشکی بهش لبخند می زنند... عشق های دوران جوانی، همین ستاره ها هستند. و تو هر وقت به ستاره ها نگاه کنی، می فهمی که یک جایی، یک جایی از دنیا یک کسی هست که وقتی به تو فکر می کند ته قلبش گرم می شود... آخرین عشق، ستاره ای است که به گردنت می آویزی. ستاره ای که تا به آینه نگاه نکنی آن را نمی بینی، درست مثل چشمانت. ولی وقتی آن را لمس کنی، می بینی که دور انگشتانت هاله ای آبی رنگ حلقه می زند و تمام جانت را گرم می کند. (ص ۵۷)

    ۱۰. بابا آخر دلم پوسید، حرفی، سخنی، دندان هایم زنگ زد از بس حرف نزدم. (ص ۶۰)








  9. Top | #39


    تاریخ عضویت
    Aug 2014
    شماره کاربر
    1643
    وضعيت
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    میانگین پست در روز
    0.01
    محل سکونت
    اینجـ ــــآ | اونجـ ــــآ | همــهـ جـ ــآ
    تیم محبوب
    قـرمـزتـــــــهـ ♥ رئــــآل
    مدل گوشی
    × هــآوایــــــــ ـی × هـهـ
    نوشته ها
    18
    تشکر
    38
    تشکر شده 38 بار در 11 ارسال
    حالت من : ShadOsarhal
    از اینـــآیـی کــع کتـــآب چـاپـــی نیــس و تـایپــی عـع هــم میـــش معـرفـــی کــــرد ؟!؟!؟! بـــآ خلـــاصــش ...×


 
صفحه 4 از 4 نخستنخست ... 234

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
Powered by vBulletin® Version 4.1.11
Copyright © 2018 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
Persian Language By MyPersianForum - Update By VBIran
اکنون ساعت 03:02 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.