نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    شماره کاربر
    2
    وضعيت
    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    میانگین پست در روز
    3.25
    نوشته ها
    1,854
    تشکر
    5,473
    تشکر شده 936 بار در 637 ارسال
    حالت من : Shokeh

    هيتلر چگونه مرد

    های هیتلر>>





    جالب* است* بدانيد كه* امروزه* در آلمان* كنوني*حداقل* سيصد خيابان*، نامش* اشتوفنبرگ* است*صحبت* از «كلوزن* اشتوفنبرگ*» يك* افسر آلماني*نازي* در كوران* جنگ* دوم* جهاني* است* كه* در يك*خانواده* اشرافي* آلماني* در 15 نوامبر 1907 در«جتينگن*» آلمان* به* دنيا آمد. در سنين* نوجواني*وارد ارتش* آلمان* شد و در سال* 1928 به* درجه*افسري* رسيد. او از افراد شايسته*، معتبر و معتمد درارتش* به* شمار مي*رفت* كه* در آن* سال*ها يك* افسرقابل*اعتماد در چشم* «آدولف* هيتلر» رهبرفاشيست* آن* سال*هاي* آلمان* بود. اشتوفنبرگ*مدارج* ترقي* را تا آنجا پيمود كه* در سال* 1944به* درجه* كلنلي* (سرهنگي*) نائل* شد.او از آن* دسته* افسران* نازي* به* شمار مي*رفت*كه* با ادامه* جنگ*، دچار عذاب* وجدان* شد و به*اعمال* كثيف*، ددمنشانه* و وحشيانه* ارتش* نازي* پي*برد. در سال* 1942 كه* هيتلر توسط سران* هوايي*كشورش* در دام* يك* ترور افتاد، اشتوفنبرگ* بامجروح* كردن* خودش*، جان* رهبر آلمان* را نجات*داد و به* همين* خاطر پس* از آن* ماجرا با هيتلرارتباط نزديك* پيدا كرد و در دفتر او رفت*وآمدداشت*. اما بين* سال*هاي* 42 تا 44 بارها به* فكر ترورهيتلر افتاد. او به* نزديكانش* مي*گفت*: پيش* از اين*كه* خداوند هيتلر را مجازات* كند، مي*خواهدخودش* هيتلر را به* سزاي* اعمالش* برساند تاوجدانش* آسوده* شود. او در آن* اواخر، از هيتلربه* عنوان* شيطان* ياد مي*كرد.اشتوفنبرگ* ابتدا اين* تصميم* را گرفت* تا دريكي* از روزهاي* 11 و 15 جولاي* سال* 1944،هيتلر را ترور كند; آن* هم* در محلي* به* نام*رستنبرگ*. اما طرح*ريزي* اين* ترور، ناكام* از آب*درآمد.پس* تصميم* ديگري* گرفت* و در 20 جولاي*سال* 1944 به* رستنبرگ* سفر كرد و با تعدادي* ازسران* ارتش*، نقشه* يك* كودتا را كشيد.
    بمبي* زير ميز هيتلر
    از اين* رو، او بمبي* زير ميز هيتلر كه* قرار بود كنارآن* ميز با ديگر افسران* ارتش*، نقشه* جنگي* بريزد،كار گذاشت*; بمبي* كه* طي* 15 دقيقه* بايد منفجرمي*شد. او بلافاصله* اتاق* را ترك* كرد و منتظرانفجار شد; منتظر انفجار بمبي* كه* قطعا بايد مردي*به* نام* «هيتلر» را از بين* مي*برد، مردي* كه* البته*بعدها لقب* نامرد گرفت*. او در 20 آوريل* 1889در «برونائو آم* اين*» اتريش* به* دنيا آمد. پدرش*آلوئيس* شيكل* گروبر هيتلر يك* حرامزاده* ومادرش* كلارا پولزل* زن* سوم* آلوئيس*، دختر يك*دهقان* اتريش* بود. در تاريخ* ثبت* شده* است* كه*مادر پدرش* (مادر بزرگش*) در وين* در خانه* يك*مرد ثروتمند يهودي* خدمتكار بود و از آن* مرد،پدر هيتلر را به* دنيا آورد. هيتلر زماني* كه* 19 ساله*بود به* لينز اتريش* عزيمت* مي*كند و به* نقاشي* رومي*آورد. بعدها با لباس* گروهباني* در جنگ* اول*جهاني* شركت* مي*كند و پس* از آن* به* دوره*گردي*رو مي*آورد، اما بنا به* عقايد خاص* سياسي* خود ومدنظر داشتن* اين* كه* خون* نژاد ژرمن* اصيل*است*، وارد مسائل* سياسي* مي*شود. پس* از مدتي*،حزب* ناسيوناليست* را تشكيل* مي*دهد و سرانجام*رهبر آلمان* نازي* مي*شود. در سال* 1939 آتش*جنگ* دوم* جهاني* را آغاز مي*كند. بعدهابرگ*هاي* تاريخ* فاش* مي*سازد كه* هيتلر با همكاري*آمريكايي*ها در پشت* پرده* به* قدرت* رسيد، تاجنگي* جهاني* در اروپا و در ديگر مناطق* را راه*بيندازد; تا آمريكا به*خاطر دوري* از اروپا و يك*جنگ* ويران*گر و تضعيف* دول* قدرتمند اروپا ازقبيل* انگليس*، فرانسه*، روسيه* و قدرتي* جديد دردنيا لقب* بگيرد... و اما 20 جولاي* سال* 1944 ...

    محفل* توطئه*گران*
    اشتفونبرگ* سرهنگ* ارتش* آلمان*، از مرداني*بود كه* براي* آلمان* خدمت* مي*كرد نه* براي* هيتلر.او در اين* راه* يك* چشم* خود را از دست* داده* بودو همچنين* يك* پايش* بر اثر تركش* مي*لنگيد. او دراواخر حكومت* نازي* به* محفل* توطئه*گران*پاگذارده* بود. اين* محفل* شامل* سران* وژنرال*هاي* ارتشي* بود. رهبر اصلي* اين* محفل*«رومل*» ملقب* به* روباه* صحرا بود كه* در جنگ* درمنطقه* آفريقا، صاحب* پيروزي*هاي* زيادي* براي*آلمان* شد. اما در اواخر جنگ* كه* ورق* برگشت*، اوو ديگر سران* ارتش* به* اين* نتيجه* رسيدند كه* اگردست* روي* دست* بگذارند، چيزي* جز نابودي*آلمان* براي* آنان* به* همراه* نخواهد داشت*. پس*تصميم* گرفتند كه* به* هر نحوي* شده*، جلوي* رهبرديوانه*شان*، آدولف* هيتلر را بگيرند. اما بايدشخصي* پيدا مي*شد كه* اين* عمليات* را به* مرحله*پاياني* نزديك* كند. چه* كسي* اين* شجاعت* راداشت* تا در مقر هيتلر با آن* همه* نظامي* و نگهبان*و... بمب* كار بگذارد؟ يا شليكي* به* سوي* قلب* يا مغزهيتلر روانه* كند؟ اين* بحث* همواره* در ميان* سران*كودتاگر كه* سعي* داشتند آلمان* را نجات* دهند، دربرمي*گرفت* تا اين* كه* سرهنگ* ناقص*العضو،«كلوزن* اشتوفنبرگ*» داوطلبي* خود را اعلام*داشت*. او تنها سه* انگشت* براي* اين* كار در هردست* دارد، اما اعتماد به* نفس* بالايي* دارد; تاجايي* كه* آخرين*بار در يك* سوءقصد به* جان* هيتلرآسيب* ديد و زماني* كه* همسرش* «نينا» و مادر چهارفرزندش* به* عيادت* او رفت*، وي* گفت*: احساس*مي*كنم* زماني* فرا رسيده* كه* بايد كاري* براي* آلمان*انجام* دهم*. سران* ارتش* اين* تصميم* را مي*گيرندكه* كودتا و شورش* بايد ناگهاني* باشد; سريع* وبرق*آسا... يعني* زماني* كه* هيتلر به* قتل* رسيد، باپخش* شدن* مردن* هيتلر، برلين* و مراكز دولتي* آن*بايد به* تصرف* ارتش* زميني* آلمان* دربيايد.به*خصوص* مراكز پخش* اخبار و ايستگاه*هاي*راديو، مركز تلگراف* و تلفن*، عمارت* صدارت*حكومت* رايش* و قرارگاه*هاي* گشتاپو و اس*.اس*...آنان* مي*دانستند كه* پس* از مرگ* هيتلر به* احتمال*زياد، گورينگ*، يودل*، هيملر، كايتل* و حتي* گوبلزاين* فرصت* را دارند كه* خود قدرت* را به*دست*بگيرند، پس* نقشه* بايد خيلي* حساب* شده* باشد. امابا زخمي* شدن* رومل* در جنگ* صحرا، اين* كودتاچندماه* به* تعويق* مي*افتد.
    اقدام* ناموفق
    از آنجا كه* «اشتوفنبرگ*» اين* اجازه* را داشت*به* پناهگاه* هيتلر رفت* و آمد داشته* باشد واطلاعات* جديد را در اختيار او بگذارد، وي*پانزده* جولاي* را براي* كودتا مناسب* مي*بيند...ساعت* يازده* صبح* روز پانزدهم* ماه* جولاي* است*.تمام* برلين* و سران* ارتش* آماده* اخباري* ازپناهگاه* هيتلر هستند. ساعت* يك* بعد از ظهر،سرهنگ* اشتفونبرگ* وارد تالار كنفرانس* مي*شود.هيتلر پشت* ميزي* نشسته* و مشغول* صحبت* بافرماندهان* نظامي* است* و سرهنگ* با كيف* حامل*بمب* به* نزديكي* ميز هيتلر مي*رود. پس* از چندلحظه*، هيتلر تالار كنفرانس* را ترك* مي*كند و ديگربرنمي*گردد. پانزده* دقيقه* ،نيم* ساعت* و خبرمي*دهند كه* هيتلر براي* كاري* مهم*، تالار كنفرانس*را ترك* كرده* و ديگر بازنمي*گردد. رعشه* تمامي*بدن* سرهنگ* را فرا مي*گيرد. هيتلر زنده* است* وبرلين* آماده* شورش*. سريعا به* پاي* تلفن* مي*رود وبا جملات* رمز مي*گويد: جلسه* برگزار نشده* و كاري*نمي*توان* كرد. دنيا بر سر ژنرال*هاي* آلماني*خراب* شده* است* آنها نفرات* را به* پادگان*هابازمي*گردانند و در پاسخ* به* دفتر نظامي* هيتلرمي*گويند: «براي* اين* سربازان* را به* خيابان*هاي*برلين* ريختند، كه* آن*ها تنبل* شده* بودند و احتياج*به* يك* آماده*باش* داشتند...»
    روز واقعه*
    اما روز واقعه* در تاريخ* آلمان* برمي*گردد; به*بيستم* ماه* جولاي* سال* 1944. سرهنگ* آلماني*يك* چشم*، از خواب* بلند مي*شود و آجودان* اومنتظر وي* است* تا او را به* فرودگاه* نظامي* ببرد. اوسه* ساعت* داخل* هواپيماست*. باز هم* داخل* كيف*خود كه* پر از مدارك* جنگي* است*، يك* بمب*ساعتي* قرار دارد كه* داخل* آستين*هاي* يك*پيراهن* پيچيده* شده* است*. اين* بمب* ساعتي* يك*فيوز ده* دقيقه*اي* دارد كه* به*خاطر شكستن* شيشه*اسيد در آن*، سيم* اتصال* به* آن* به* تدريج* خورده*مي*شود و در نتيجه* سوزن* احتراق* آن* رها شده* وآن* گاه* انفجار...
    سرهنگ* به* كيفي* فكر مي*كند كه* مي*تواندآينده* دنيا يا همان* جنگ* دوم* جهاني* را تغييردهد; حادثه* بزرگي* كه* تا ساعاتي* ديگر دنيا را به*تعجب* وا خواهد داشت* زماني* كه* هواپيما به*زمين* مي*نشيند، او سوار بر يك* بنز مشكي* به* سوي*جنگل*هاي* «راستنبرگ*» پناهگاه* هيتلر كه* به* لانه*گرگ* مشهور است*، به* راه* مي*افتد. هيچ* كس* حق*ورود به* آنجا را ندارد جز به* دستور شخص* هيتلر;گرچه* تنها «مارشال* گورينگ*» شخص* دوم* رايش*،دكتر گوبلز وزير تبليغات* و هيملر رئيس* گشتاپو ياهمان* سازمان* امنيت* مي*توانند در آن* منطقه* به*راحتي* رفت* و آمد داشته* باشند. در روزهاي*پاياني* جنگ*، هيتلر حتي* ورود ژنرال*هاي* بزرگ*آلمان* را نيز ممنوع* كرده* بود، مگر به* دستورخودش*. جواز او چندين*بار بررسي* مي*شود،گرچه* نگهبانان* او را مي*شناسند. او هفته*اي* سه* روزبه* آنجا مي*آيد تا در جلسات* سري* هيتلر شركت*كند. با اين* حال*، هيچ* كدام* از نگهبانان* متوجه*كيف* برآمده* او نمي*شوند. او حالا تنها به* سوي*پنگاهگاه* مرد شماره* يك* آلمان* نازي* در راه*است*. به* محض* ورود به* پناهگاه* به* سراغ* «ژنرال*فلگيبل*» رئيس* مخابرات* مي*رود كه* او نيز ازكودتاگران* است*. او ماموريت* دارد به* محض*انفجار در پناهگاه*، ارتباط مخابراتي* را قطع* كند.پس* از يك* سلام*، او وارد قرارگاه* اصلي* مي*شود.اشتفونبرگ* وارد دفتر ژنرال* كايتل* مي*شود.ژنرال* به* او سلام* مي*گويد. پيشوا امروز ساعت* 2بعد از ظهر از قرارگاه* خارج* و جلسه* امروز به* جاي*ساعت* 1 بعد از ظهر، در ساعت* 30/12 برگزارخواهد شد. كايتل* به* او مي*گويد كه* جلسه* امروزدر تالار اصلي* كنفرانس* برگزار مي*گردد و سرهنگ*كمي* دمق* مي*شود; زيرا پناهگاه* زير زميني* بتوني*هيتلر براي* انفجار مناسب*تر است*، در حالي* كه* درتالار اصلي* قدرت* انفجار به* خاطر وجود پنجره*هاكمتر خواهد شد.سرهنگ* به* همراه* ژنرال* كايتل* در نزديكي*درب* اصلي* تالار كنفرانس* است* كه* مي*گويد:ژنرال*، كلاهم* را روي* رخت* آويز جا گذاشته*ام* وسريعا برمي*گردم*. در رخت*آويز كيف* خود را بازمي*كند و كپسول* اصلي* بمب* را مي*شكند.اكنون* بمب*، ظرف* ده* دقيقه* منفجر خواهدشد; پس* سريعا برمي*گردد. وارد اتاق* كه* مي*شوند،با سكوت* مواجه* مي*گردند. مشخص* است* كه* جلسه*لحظاتي* پيش* آغاز شده* است*. هيتلر در حالي* كه*ذره* بين* بر دست* دارد و بر روي* نقشه* جنگي* روي*ميز خم* شده*، درباره* شكاف* نيروهاي* آلماني* درروسيه* صحبت* مي*كند. نگاه* هيتلر به* نگاه* سرهنگ*مي*افتد و مي*گويد: پيش* از شنيدن* گزارش*هاي*شما مايلم* به* گزارش* «هويزينگز» گوش* كنم*.سرهنگ* سعي* مي*كند بر اعصاب* خود مسلط شود وبه* علامت* احترام*، پاشنه* برهم* مي*زند.او خود را به* فاصله* چند پايي* هيتلر مي*رساند،آن* گاه* به* آرامي* خم* مي*شود و كيف* خود را روي*زمين* مي*گذارد و آن* را به* قسمت* داخلي* پايه* ميزبه* فاصله* يك* متري* از پاي* هيتلر قرار مي*دهد.عقربه*هاي* ساعت* 37/12 را نشان* مي*دهد. پنج*دقيقه* از زمان* شروع* دقيقه*هاي* بمب* ساعتي*گذشته*. بيشتر ژنرال*هاي* ارتش* روي* نقشه* خم*شده*اند اما سرهنگ* پاورچين* پاورچين*، از ميزفاصله* مي*گيرد و از درب* تالار خارج* مي*شود. همه*روي* نقشه* تمركز دارند اما سرهنگ* برانت* متوجه*خروج* اشتوفنبرگ* مي*شود.
    سرهنگ* برانت* هم* روي* ميز خم* مي*شود تانقشه* جنگي* را بهتر ببيند، اما در اين* ميان* كيف* بادكرده* را مزاحم* خود مي*بيند و با پا آن* را كنارمي*زند. از آنجا كه* كيف* سنگين* است*، برانت* خم*مي*شود و با دست* كيف* را برمي*دارد و گوشه*ديوار پشت* ستون* مي*گذارد. حال* اين* ستون*، مابين* هيتلر و بمب* است* و شايد همين* تغيير كوچك*مسير تاريخ* را عوض* مي*كند كايتل* به* دنبال*اشتفونبرگ* مي*گردد تا خود را آماده* گزارش* كند،اما او را پيدا نمي*كند. به* بيرون* تالار مي*رود امانگهبان* درب* مي*گويد: او به* سرعت* از ساختمان*خارج* شده*. او آزرده* دل* از اين* بي*انضباطي* به*تالار برمي*گردد كه* با انفجار، همه* چيز به* هم*مي*خورد.
    و باز هم* ناموفق*
    او در آلمان* است* و به* آن* انفجار وحشتناك* فكرمي*كند و اين* كه* هيتلر را چگونه* كشته*... اما با اين*كه* تعدادي* از ژنرال*هاي* ارتشي* جان* خود را ازدست* مي*دهند، هيتلر نجات* پيدا مي*كند. سران*ارتش* در برلين* پس* از اين* كه* متوجه* مي*شوندهيتلر زنده* است*، كودتا را ادامه* مي*دهند.سرهنگ* اشتفونبرگ* دستگير مي*شود و زماني* كه*در دست* چهار مرد به* سوي* ميدان* تير مي*رود،مي*گويد: «من* عاشق* آلمان* مقدس* هستم*». پس*از آن*، تمام* خانواده*اش* به* دست* گشتاپو به* قتل*مي*رسند. چند ماه* بعد، آلمان* در محاصره* متفقين* قرارمي*گيرد و در جنگ* شكست* مي*خورد. هيتلر به*همراه* معشوقه*اش* «اوا براون*» خودكشي* مي*كندو ديگر سران* آلماني*، در دادگاه* نورنبرگ* محكوم*مي*شوند. اما نام* سرهنگ* اشتفونبرگ* سال*هاست*كه* در ياد مردم* آلمان* باقي* است*.

    کاربر مقابل از jojo عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    Toka (06-06-2013)



 

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
Powered by vBulletin® Version 4.1.11
Copyright © 2014 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
Persian Language By MyPersianForum - Update By VBIran
اکنون ساعت 12:18 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.